غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

531

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

مقاتله نموده بودند و در آنولا كه آن مؤيد مظفر لوا از تسخير ممالك توران و ايران و شام و روم و گرجستان و هندوستان فارغ گشته بدار السلطنة سمرقند نزول اجلال فرمود بتلقين سعادت ازلى و الهام كرامت لم يزلى عزم خسروانه تصميم يافت كه جهة تدارك جرايم و آثامى كه از خدام عاليمقام در خلال اشتغال باشتعال نايرهء خشم و قتال و استيصال نهال اقبال اصحاب جاه و جلال صدور يافته بغزو و جهاد كفار ضلالت آثار قيام نمايد تا بر طبق كريمهء إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ آن معاصى و زلات بعفو و اغماض مقابل گردد ان اللّه يغفر الذنوب جميعا بتاء على هذا بعد از فراغ از طوى كان گل و يراق سپاه پردل فرمان واجب الاذعان نفاذ يافت كه اميرزاده خليل سلطان و اميرزاده احمد عمر شيخ و امير خداداد حسينى و امير شمس الدين عباس با زمره ديگر از امراء ظفر اقتباس بتاشكنت و شاهرخيه و سيرام شتافته در آن ديار قشلاق كنند و اميرزاده سلطان حسين با بعضى از سپاه برانغار در يسى و صبران زمستان گذراند و ضبط سمرقند به عهده ارغونشاه شد و محافظت خزاين « 1 » بشيخ چهره تعلق گرفت و رايات جهان‌گشاى 23 جمادى الاولى سنه سبع و ثمانمائه از سمرقند نهضت فرموده متوجه قشلاق آقسولات شد و پاى مبارك در ركاب سعادت انتساب آورده با لشگرى كه خيال عارض از ادراك كميت عدد آن عاجز بود و كميت انديشه از طى مسافت احصاء آن بقصور اعتراف مينمود روى به راه نهاد بيت روان شد در آن راه چندان سپاه * كه شد تنگ صحرا و گمشد گياه سطح زمين از بار سلاح مواكب تزلزل پذيرفت و سقف آسمان از غبار سم مراكب سمت ظلمت گرفت بيت نبد بر زمين ذره را جايگاه * نه اندر هوا باد را ماند راه و ماهچهء رايات آفتاب اشراق به راه قرابلاق نهضت نموده بعد از قطع منازل سايه وصول بر تاملق انداخت و چون خورشيد در اواسط قوس بود ناگاه دم سردى هوا درجهء كمال يافته سراپردهء سحاب كران تا كران آسمان را احاطه كرد و بادى تند وزيدن گرفت برف و باران عظيم باريد بيت طوفان روان و رعد خروشان و برق تيز * وز دود آه چشم سحاب است اشك‌ريز و موكب نصرت‌نشان از آنجا در حركت آمده و در طى مسافت سرعت نموده بآقسولات نزول اجلال فرمود و حضرت صاحبقران و شاهزادگان و نوئينان در قورياها كه قبل از آن بموجب فرمان واجب الاذعان ترتيب يافته بود قرار گرفتند و چنانچه سابقا مسطور گشت اميرزاده خليل سلطان بتاشكنت خراميد و اميرزاده سلطان حسين بصبران ويسى منزل گزيد و صاحبقران پسنديده صفات در آقسولات امير برندق را فرمود كه بتاشكنت رفته براى سپاه كشورگشاى تغار ترتيب نمايد و چندين هزار خروار غله مقرر شد كه بارابها بار كرده و همراه برده در راه زراعت نمايند تا در وقت مراجعت لشگر منصور جهة آذوق

--> ( 1 ) بر مطالعه‌كنندگان اين اوراق پريشان واضح باد كه در ظفرنامه مولانا شرف الدين على يزدى شيخ حرره محمد مسطور است موزه محمد تقى شوشترى